
تپل دوست داشتنی
نام نویسنده :
تاریخ انتشار :
تعداد دیدگاه :
زمان تقریبی خواندن مقاله:
مدت زمان زیادی نبود که توی شرکت اسپرلوس شروع به کار کرده بودم. به عنوان برنامه نویس فلاتر استخدام شده بودم و سخت مشغول پروژه زدن بودم. سرپرست تیم موبایل اون موقع سجاد اسدی بود.
منو صدا زد: “سجاد بیا اینجا یه کار مهم دارم باهات”
من: جان چی شده؟
سجاد: میگم حقیقتا به من گفتن برو به یه نفر توی آبنوس آموزش بده. منم که میدونی وقت نمیکنم برم و سرم شلوغه، دوست داری معرفیت کنم تو به جای من بری؟
من: من؟ بابا من سابقه ی تدریس ندارم. برم چی بهش یاد بدم. من فقط برنامه نویسی بلدم.
سجاد: کاری نداره که. همینایی که بلدی رو برو بهش یاد بده.
من: واقعا برم؟ گند میزنم به آبروی شرکتا؟ خودتون میدونین.
سجاد: برو نترس. چیزی نمیشه.
خلاصه مای از همه جا بی خبر قبول کردیم بریم.توی دو سه روزی که فرصت داشتم، تند تند نشستم چند تا سرفصل آموزشی آماده کردم، روز موعود هم سوار ماشین RDم شدم و رفتم خیابون آبنوس. خدایی خیلی استرس داشتم.
از ساختمون بالا رفتم و توی یه واحد کوچولو یه اتاق با چند تا کامپیوتر بود، واردش شدم و دیدم یه پسر تپل دوست داشتنی اونجا نشسته.
من: سلام، خوبی؟ من سجاد آروین هستم و از طرف شرکت اسپرلوس اومدم که به شما برنامه نویسی اندروید یاد بدم. اسم شما چیه:
پسر تپل: سلام، صابر رستمی هستم. خوشوقتم.
من: چند سالته صابر؟
صابر: 18 سال.
من: صابر جان آماده ای که برای آموزش؟ کلی کار داریم و کارم سخته. بریم واسه آموزش؟
صابر: بله بله من آماده ام. بفرمایید.
خلاصه توی حدود سه چهار ماه سعی کردم هر چی از برنامه نویسی اندروید native بلد بودم، بهش بدم. سخت بود. هم برای من، هم برای اون😀. ذاتا آدم سخت گیری هستم، هم به خودم هم به کسی که قراره آموزش بدم.
جونم براتون بگه از اون ماجرا 6 سال میگذره. الان صابر واسه خودش برنامه نوسی فلاتر و بک اند جنگو بده و به صورت خودخوان اونا رو یاد گرفته و الان یکی از بهترین رفیق های منه و اتفاقا بعد 4 سال هم محله ای هم شدیم.
این اولین تجربه ی آموزش من بود. بازم از خاطرات آموزشی براتون می نویسم.
زندگی اینجوریاست. ترکیب تلخ و شیرینش قشنگه.
at last he will come
