روز اول
نام نویسنده :
تاریخ انتشار :
تعداد دیدگاه :
زمان تقریبی خواندن مقاله:
بعد از تموم شدن کلاس و پرسیدن سوالای مختلف استاد منتظری به منو شبنم گفت چند لحظه منتظر باشیم باهامون کار داره. از کلاس اومدیم بیرون استاد اومد و به ما گفت که یک شرکت و میشناسه که قراره دوره آموزشی برگزار کنه اما قبول شدن تو مصاحبش سخته ، خود دوره از مصاحبه سخت تره …منو شبنم اون لحظه تصوری از سختیش نداشتیم ,خوشحال پیشنهاد استادو قبول کردیم .
اولین جلسه مصاحبه ما بود پنجشنبه ساعت 8 صبح , ما خیلی استرس داشتیم چون فکر میکردیم فقط ما دونفریم اما تعداد اونروز زیاد بود . زنگ شرکت و زدیم درو برامون باز کردن کفشامونو در آوردیمو وارد شرکت شدیم همه دور یک میز بزرگ نشستیم .
یک نفر از اعضای شرکت اومد و چند دقیقه ای برامون صحبت کرد بعد ازمون سوال پرسید , از میزان علاقمون به کامپیوتر و طراحی سایت پرسید , یادمه که پرسید تاحالا شده 5 ساعت پشت سر هم با لپ تاپ کار کنید ؟
خیلی سعی کرد مارو بترسونه و منصرف کنه حقیقتا ما ترسیدیم ولی منصرف نشدیم 🙂
البته از میزان سختی مسیر گفتن , از شرایط سخت و باز تاکید کردن که بهتون پیشنهاد میکنم این دوره رو شرکت نکنید.بعدا فهمیدم ایشون آقای آروینن و استاد ما ….
چند روز پیش آقای آروین به ما گفتن خداییش فکر نمیکردم که تا تهش بمونید , حالا که کلاس تموم شده باید بگم خیلی خوشحالم که تا تهش موندم 🙂
چیزهای زیادی یادگرفتم و دوستای خوبی پیدا کردم که با هم قراره مسیر آموزش و ادامه بدیم …
