یک سالی که گذشت…
نام نویسنده :
تاریخ انتشار :
تعداد دیدگاه :
زمان تقریبی خواندن مقاله:
بسم الله الرحمن الرحیم
داستان این کلاس برای من ، اینگونه بود که ماه ها پیش ، در روز بیست و دوم مهرماه ۱۴۰۳ در انتهای یکی از صفحات زندگیام ، مهموم اما سرشار از امید ، نشسته بودم در حیاط دانشگاه و تماما چشم شده بودم به سمت آسمان ابری؛ و از خدا ،آغاز یک مسیر جدید را میخواستم. مسیری که مرا مجذوب کند و از سردرگمی باز دارد.
چهل روز بعد ، برای مصاحبه در شرکتی بودم که شناخت چندانی نسبت به آن نداشتم ولی دلم در آنجا بود.
عجیب بود که آنجا بودم ؛ به این دلیل که تاروز قبل، هیچ رغبتی برای رفتن نداشتم اما مسیر طوری رقم خورده بود که پراز دلهره اما مطمئن ، آنجا بودم.
این برای من زیاد بود ؛
هیچوقت تا آن اندازه بابت چیزی مطمئن نبودم.
در انتها هم معتقدم که حضور قطعی ام در نخستین روز کلاس، 10آبان ماه 1403 ، جز معجزه نبود.
چندماه گذشتتت…
خوب و بد ، سخت یا سخت تر، شیرین و تلخ
اما زندگی کردیم.
اتفاقات زیادی را پشت سر گذاشتیم که بابت تکتک لحظاتش ، هممون رشد کردیم.
چه بسا ، دیگر آن آدم یک سال پیش نیستیم…
در نهایت تاریخ 22مهر ۱۴۰۴ ، فقط کلاس css و html رو به پایان رسوندیم .
با تمام وجود خوشحال که تونستیم 💪مقاومت کنیم ☺️
