خاطرات شیرین من

نام نویسنده :

مژده ولی

تاریخ انتشار :

اکتبر 25, 2025

تعداد دیدگاه :

0 دیدگاه

زمان تقریبی خواندن مقاله:

2 دقیقه

شازده کوچولو: دیگه مهم نیست!
روباه مهم ترین خاطره ها همونایی هستند که میگیم دیگه مهم نیست.
از کسی که وقتی کلی ناراحت بود می‌گفت دیگه برام مهم نیست در صورتی خیلی خیلی براش مهم بود.
یادآوری این لحظات ناراحتم می کنن خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود زنگ زدم برای کلاس،
مکالمه ای که هیچ وقت فراموش نمی شود.
شروع و پایانی که پر از خاطره و درس بود.
تعمق و تفکر به همین چیزا مرا به درس گرفتن از اشتباهات گذشته ام وا می دارد و ارزش تجربه هایم را دو چندان می سازد.
کلاسی که دیگر هیچ جا مانند آن را پیدا نخواهم کرد.
امروز وقتی به گذشته نگا می کنم می بینم شروع کلاس نه فقط شروع یادگیری و نوشتن بود بلکه آغاز مفاهیمی بود که درس های ارزشمند زندگی را به من آموخت
اتفاقاتی که در آن لحظه برایم دشوار و سخت بود در واقع رخدادی ساده و آموزنده بود که حکمتی را در گوشم زمزمه می کرد. دریافتم برای چیزهایی اشک ریختم که ارزش اشک ریختن را داشتند.
همیشه تو مسیر فکر می کردم اگر زمان بیشتری داشتم می تونستم بهتر باشم اما حقیقت اینه که بهترین کاری که می تونیم انجام بدیم استفاده بهتر از همون چیزیه که الان داریم.
اینقدر منتظریم که شرایط خوب و کامل مهیا شه که حرکت کردن رو فراموش می کنیم.
فهمیدم شکست یا موفقیت مهم نیست چیزی که واقعا آزاردهنده هست اینه که بدونیم می‌تونستیم بیشتر تلاش کنیم اما نکردیم همین حس از هر شکستی سنگین تره. اینقدر ادامه بدین تا یکی پیداشه نتونید شکستش بدین. تلاشتون رو بکنید و نتیجه را به خدا واگذار کنید.

اولین دیدگاه را ثبت کنید

خاطرات شیرین من

شازده کوچولو: دیگه مهم نیست!
روباه مهم ترین خاطره ها همونایی هستند که میگیم دیگه مهم نیست.
از کسی که وقتی کلی ناراحت بود می‌گفت دیگه برام مهم نیست در صورتی خیلی خیلی براش مهم بود.
یادآوری این لحظات ناراحتم می کنن خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود زنگ زدم برای کلاس،
مکالمه ای که هیچ وقت فراموش نمی شود.
شروع و پایانی که پر از خاطره و درس بود.
تعمق و تفکر به همین چیزا مرا به درس گرفتن از اشتباهات گذشته ام وا می دارد و ارزش تجربه هایم را دو چندان می سازد.
کلاسی که دیگر هیچ جا مانند آن را پیدا نخواهم کرد.
امروز وقتی به گذشته نگا می کنم می بینم شروع کلاس نه فقط شروع یادگیری و نوشتن بود بلکه آغاز مفاهیمی بود که درس های ارزشمند زندگی را به من آموخت
اتفاقاتی که در آن لحظه برایم دشوار و سخت بود در واقع رخدادی ساده و آموزنده بود که حکمتی را در گوشم زمزمه می کرد. دریافتم برای چیزهایی اشک ریختم که ارزش اشک ریختن را داشتند.
همیشه تو مسیر فکر می کردم اگر زمان بیشتری داشتم می تونستم بهتر باشم اما حقیقت اینه که بهترین کاری که می تونیم انجام بدیم استفاده بهتر از همون چیزیه که الان داریم.
اینقدر منتظریم که شرایط خوب و کامل مهیا شه که حرکت کردن رو فراموش می کنیم.
فهمیدم شکست یا موفقیت مهم نیست چیزی که واقعا آزاردهنده هست اینه که بدونیم می‌تونستیم بیشتر تلاش کنیم اما نکردیم همین حس از هر شکستی سنگین تره. اینقدر ادامه بدین تا یکی پیداشه نتونید شکستش بدین. تلاشتون رو بکنید و نتیجه را به خدا واگذار کنید.